نگاه آگاهانهای که تعارض را برطرف میکند
نگاه آگاهانه (Perceptional Position) مدلی است که میتوانیم در تعارضها استفاده کنیم تا به ما کمک کند اطلاعات بیشتری بهدست آوریم و احتمالا نتیجهی بهتری عایدمان شود.
ادوارد موزیو
(Edward Muzio)
مترجم: محمد ابراهیم علیمردانی
شرکت فراسازه دج کاوان
سلام! من «ادوارد موزیو» (Edward Muzio) مدیر اجرایی «گروه هامونیکس» (Harmonics Group) هستم.
قصد دارم دربارهی نگاه آگاهانهای صحبت کنم که تعارض (Conflict) را برطرف میکند.
آیا تاکنون در موقعیتی نگرانکننده قرار گرفتهایم که مجبور شویم به شخصی بازگردیم که تنها تعارضی با او داشتهایم تا آن تعارض را برطرف کنیم؟
آیا تاکنونی همکاری داشتهایم که دایما به وی میگوییم بهتر است بهموقع سر کارش حاضر شود؛ اما آن کارمند میگوید: «نیازمند سازگاری و انعطافپذیری (Flxibility) بیشتری از طرف شما هستم» و ما مجبور شده باشیم برگردیم و این روحیه را تغییر دهیم؟
اما اگر برگردیم و با همان اطلاعاتی که داریم با او مواجه شویم احتمالا دوباره در تعارض با او قرار خواهیم گرفت.
نگاه آگاهانه (Perceptional Position)، مدلی است که میتوانیم استفاده کنیم تا به ما کمک کند اطلاعات بیشتری بهدست آوریم و احتمالا نتیجهی بهتری عایدمان شود.
اکنون در اینجا سه تکه کاغذ دارم: شمارهی 1، 2 و 3.
قصد دارم آنها را بر روی تخته بهگونهای قرار دهم که یک مثلث تشکیل دهند.
اعتقاد دارم خواه بپذیریم یا نپذیریم تصور کنیم که خودمان این کاری را که میخواهیم انجام دهیم داریم انجام میدهیم و مثلثی را خواه بر روی کف اداره یا فضای خصوصی مربوط به خودمان ترسیم میکنیم؛ بنابراین میتوانیم از تکههای کاغذ استفاده کنیم یا نکنیم!
برای لحظهای کوتاه، وضعیت تکه کاغذ شمارهی 1 را تغییر دهیم.
اینجا موقعیت اولین نفر قرار دارد. در این حالت، خودمان قرار داریم.
با کاغذ شمارهی 2 مواجه میشویم. تصور کنیم شخص دیگری در آن موقعیت قرار گرفته است و در ذهنمان گفتگو با او را اینگونه تجربه میکنیم: «تو دیوانهای!» ... که ممکن است در فضای واقعی نیز چنین صحبتی اتفاق بیافتد.
این اتفاق را میتوانیم بهشکلی ملموس به تصویر بکشیم؛ ما قصد داریم جدولی نظیر ذیل رسم کنیم.
برای فرد شمارهی 1 که خودمان هستیم ... ابتدا ببینیم چه نیازهایی داریم و چهچیزهایی میخواهیم؟ ... سعی میکنیم چهچیزهایی را محقق کنیم؟ ... نظیر این امر که همکارانمان بهموقع سر کار حاضر شوند یا خیر.
دوم اینکه بر چه اموری تمرکز میکنیم و محدودیتهایمان چه اموری را شامل میشود؟ تلاش میکنیم از چه اموری اجتناب نماییم؟ نظیر: تغییر رفتار کارکنانی که در زمانهای مختلف کار نمیکنند یا کمکاری مینمایند.
اکنون آنچه روی میدهد بخش سادهای است از آنچه ما در آن دورهی زمانی با آن مشاهده میشویم؛ آنهم زمانی که قدم میزنیم و به موقعیتی نقلمکان میکنیم که تکه کاغذ شمارهی 2 قرار دارد ... اینجا موقعیت شخص دوم است.
اکنون ما در حال استقرار در موقعیت آن شخص دیگر هستیم. ما قصد داریم در موقعیت دیگری قرار بگیریم و برگردیم و بهسمت موقعیت شمارهی 1 نگاه کنیم ... و میتوانیم تصور کنیم که خودمان در آن موقعیت قرار داریم.
اکنون قصد داریم رابطهی متقابل با شخصی را در ذهن تصور کنیم؛ آنهم زمانی که ما در موقعیت شمارهی 2 قرار گرفته باشیم.
یکبار دیگر برای شخص شمارهی 2 قصد داریم سؤالی را مطرح نماییم و مواردی را ثبت و یادداشت کنیم؛ اینکه آن شخص به چه مواردی نیاز دارد و خواستههایاش چیست؟
واضح است که سازگاری و انعطافپذیری (Flexibility) یکی از آن موارد است. بر چه اموری تمرکز میکنند و محدودیتهایشان چه اموری را شامل میشود؟ ممکن است موقعیتی در منزل دارند که بهموقع سر کار حاضر شدن برایشان سخت است.
زمانی که به موقعیت شمارهی 2 نقلمکان میکنیم قصد داریم با ایفای نقش آن شخص، آرام شویم؛ آنهم شخصی که «بد» بهنظر میرسید در این موقعیت «تیره» بهنظر میآمد یا ممکن بود «احمق» بهنظر میرسید ... بهخاطر اینکه آنان در وضعیت تعارض، اینگونه بهنظر میرسیدند.
مجبور هستیم از فریفته شدن اجتناب کنیم. آنچه بهجای آن میخواهیم انجام دهیم آن است که نقش وی را خوب، مثبت و هوشمندانه ایفا کنیم و تلاش بسیای بهخرج دهیم تا بهترین نتیجهی ممکن را بهدست آوریم.
اینگونه است که بهنظر میرسد آنان خودشان را در آن موقعیت قرار دادهاند ... و اکنون اطلاعات بهتری در جدول رسم شده توسط ما در اختیارمان قرار میگیرد.
اکنون هربار که موقعیت 1 و موقعیت 2 را تمام میکنیم میخواهیم بهسمت موقعیت تکه کاغذ شمارهی 3 قدم برداریم ... این موقعیت مشاهدهگر و ناظر (Observer) نامیده میشود. این مانند آن است که از یک پنجره داریم مشاهده میکنیم. ما میخواهیم بهشکلی متوازن بهسمت تکه کاغذ شمارهی 1 و تکه کاغذ شمارهی 2 نگاه کنیم و میخواهیم تلاش نماییم چنین متصور شویم که در حال مشاهدهی تمام موقعیت 1 و 2 در صفحهی نمایش تلویزیون هستیم.
ما برای نتیجه، اهمیتی قایل نمیشویم؛ تنها آن داستان یا نمایش را مشاهده میکنیم.
اکنون در حالی که اینکار را انجام میدهیم چیزهای یکسانی را نظارهگر خواهیم بود.
بنابراین برای شخص شمارهی 1 - که واقعا خودمان هستیم - چه نیازها، خواستهها، تمرکزها و محدویتهای یکسانی وجود دارد که ممکن است وی نظارهگر آن باشد.
بهعنوان مثال ممکن است فشارهایی بر روی ما بهعنوان مدیر از طرف دیگر مدیران برای اطمینان از رعایت سیاستها وجود داشته باشد. این بخشی از آنچیزی است که ما را بهسمت آن موقعیت سوق میدهد.
همچنین برای شخص شمارهی 2 چهچیزهایی را در آنجا بهعنوان نیازها (Needs)، خواستهها (Wants)، تمرکزها (Concerns) و محدودیتها (Constraints) تلقی میکنیم؟
یکبار دیگر ممکن است متوجه شویم که بر روی آن شخص، فشارهایی متمرکز شده است که از پروژههای دیگر اعمال میگردد و باعث میشود سرکار دیر حاضر شود و صبح بهموقع حاضر شدن بر سر کار برایاش سخت شود.
... و میتوانیم آنچه را در اینجا اتفاق افتاده است ببینیم؛ ما خواه و ناخواه و در هر صورت نهایتا هر شخص دیگری را از این اطلاعات مطلع خواهیم کرد؛ همچنین جدولی بهدست خواهیم آورد که اطلاعات بهمراتب بیشتری نسبت به قبل در آن درج شده است.
این موارد، اطلاعاتی است که ما استفاده خواهیم کرد تا تلاش کنیم در یک موقعیت به نتایج بهتری دست یابیم. بنابراین دفعهی بعدی که با موقعیتی سخت در ارتباطهای متقابل مواجه میشویم چند دقیقه وقت صرف کنیم و از آن سه موقعیت عبور نماییم:
- در موقعیت شخص اول، خودمان را قرار دهیم یعنی خود ما!
- دومین موقعیت یعنی شخص دیگر
- و سومین موقعیت و نظارهگر بودن.
بههر حال، دلیل اینکه ما میخواهیم بهطور فیزیکی بر روی تکه کاغذهایمان قدم بردارید و بزرگترین تغییرها در موقعیت فیزیکیمان ایجاد شود آن است که این امر کمک میکند تغییرهایی در نگاه آگاهانهیمان ایجاد شود.
ممکن است اینکار احمقانه بهنظر برسد. با اینکار، این امکان برایمان فراهم خواهم شد که اطلاعات بیشتری دراختیارمان قرار گیرد و شانسمان برای نیل به نتیجه افزایش یابد و این فرایند کمتر ناراحتکننده و دردناک باشد.
منابع
Muzio, E. (n.d.). Perceptional Position Resolves Conflict. Group Harmonics.
Link