سبک مدیریت و فرهنگسازی حضرت یوسف(علیهالسلام)، تعامل صادقانه با مردم
ما باید برای هفت سال قحطی چارهای بیاندیشیم و قطعا اگر یاری شما مردم نباشد ما موفق به مهار قحطی نمیشویم.
تصمیم گرفتهام همهی حقایق را به مردم بگویم تا اینکه خود تصمیم بگیرید.
از خداوند متعال مسألت داریم که یاریمان کند تا این قحطی بزرگ را به بهترین وجه ممکن سپری کنیم.
مردمی که بندگی خداوند یکتا را پذیرفتهاند نباید بنده و بردهی هیچ حکومت و قدرتی باشند.
من مردم مصر را نخریدهام مگر اینکه بردگان و ستمدیدگانشان را آزاد و بردهداران و ستمگرانشان را دربند کنم.
مقدمه
حضرت یوسف(علیهالسلام) فرزند یعقوب(علیهالسلام) فرزند اسحاق(علیهالسلام) فرزند ابراهیم(علیهالسلام) از پیامبران بزرگ الهی و اولین پیامبر بنیاسراییل بود.
نام یوسف 25 بار در قرآن آمده و سورهای نیز بهنام او موجود است. این سوره، داستان زندگی یوسف(علیهالسلام) را بهعنوان احسن القصص (بهترین قصهها) از آغاز تا پایان بیان کرده است.
حضرت یعقوب(علیهالسلام) دوازده پسر داشت. یوسف و بنیامین از زنی بهنام راحیل بودند که بسیار محبوب یعقوب(علیهالسلام) بود که در جوانی درگذشت. از اینرو، یعقوب(علیهالسلام) این یادگاران او را بیشتر از فرزندان دیگرش دوست میداشت.
زیبایی بینظیر یوسف(علیهالسلام) نیز به علاقهی پدر نسبت به وی افزوده بود و برادران یوسف(علیهالسلام) از این بابت به او حسادت میکردند.
شبی یوسف(علیهالسلام) خواب دید خورشید و ماه و یازده ستاره بر وی سجده میکنند. خواب خود را به پدرش باز گفت. یعقوب(علیهالسلام) تعبیر خواب وی را بازگو کرد و سفارش کرد که رؤیای خود را به برادراناش نگوید. اما برادران از خواب یوسف(علیهالسلام) آگاهی یافتند و با توجه به علاقهی پدر به وی با نقشهای از پیش طراحی شده، یوسف(علیهالسلام) را به صحرا بردند و در چاه انداختند و هنگام بازگشت به پدر گفتند که یوسف(علیهالسلام) را گرگ درید.
کاروانیانی که از کنار چاه میگذشتند یوسف(علیهالسلام) را دیدند؛ از چاه درآوردند و به غلامی به مصر بردند. در آنجا یوسف(علیهالسلام) به خانوادهی عزیز مصر راه یافت و اندکی بعد وقتی به سن بلوغ رسید زلیخا، زن عزیز مصر شیفتهی او شد و از او کام خواست؛ اما یوسف(علیهالسلام) خویشتنداری کرد و از قبول پیشنهاد زلیخا سر باز زد.
خبر ماجرا به عزیز مصر رسید و پس از بررسی، بیگناهی یوسف(علیهالسلام) و حیلهی زلیخا ثابت شد؛ ولی چون خبر در شهر منتشر شده بود پادشاه مصر بر آن شد تا یوسف(علیهالسلام) را به زندان افکند. یوسف(علیهالسلام) در زندان خواب دو جوان را تعبیر کرد و سالیانی بعد با راهنمایی یکی از آن دو جوان برای تعبیر خواب عزیز مصر، راهی قصر او شد. سرانجام یوسف(علیهالسلام) به خزینهداری و سپس به منصب والای حکومتی رسید.
خشکسالی سرزمین کنعان، فرزندان یعقوب(علیهالسلام) را برای تهیهی آذوقه به مصر کشاند و عاقبت، یوسف(علیهالسلام) و برادران همدیگر را شناختند. یوسف(علیهالسلام) با برادران نیکی کرد و سرانجام با پدرش یعقوب(علیهالسلام) - که سالها در آتش فراق او میسوخت - دیدار کرد. چشم پدر به جمال یوسف(علیهالسلام) روشن شد و از نابینایی - که در اثر گریه بر فراق یوسف(علیهالسلام) به آن مبتلا شده بود - نجات یافت.
در تاریخ چنین آمده است که یوسف(علیهالسلام) نهسال داشت که به چاه افتاد؛ در دوازدهسالگی به زندان رفت؛ هجدهسال در زندان بود و هشتاد سال پس از آزادی در مصر زندگی کرد؛ به این ترتیب در مجموع 110 سال عمر کرد.
میگویند پس از وفات حضرت یوسف(علیهالسلام)، مردم مصر بهنزاع برخاستند و هر دستهای خواهان دفن جنازهی او در محلهی خود بود تا اینکه پیکر وی را در تابوتی از مرمر نهادند و در کف رود نیل دفن کردند!
سالها بعد، حضرت موسی(علیهالسلام) پیکر وی را به فلسطین منتقل کرد و به خاک سپرد. اکنون مرقد حضرت یوسف(علیهالسلام) در شهر خلیلالرحمن فلسطین است (سایت رشد بهنقل از دو منبع ذیل:
- رسولی محلاتی؛ «تاریخ انبیا»؛ جلد اول؛ صفحهی 231
- خزائلی؛ «اعلام قرآن»؛ صفحهی 669).
مجموعهی تلویزیونی یوسف پیامبر(علیهالسلام)
یوسف پیامبر(علیهالسلام)، مجموعهای تلویزیونی که به داستان زندگی حضرت یوسف(علیهالسلام) میپردازد. این مجموعه که براساس سورهی یوسف(علیهالسلام) و بهکارگردانی فرجالله سلحشور در ۴۵ قسمت ۵۰ دقیقهای و در مرکز سیما فیلم متعلق به سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه شده است. مجموعهی یوسف پیامبر(علیهالسلام)، محصول سالهای ۱۳۸۳ الی ۱۳۸۶ است و نخستین قسمت آن، ۷ تیر ۱۳۸۷ از تلویزیون ایران پخش شد.
سبک مدیریت و فرهنگسازی حضرت یوسف(علیهالسلام)، تعامل صادقانه با مردم
حضرت یوسف(علیهالسلام) در حالی که گزارش همکاران را بهدقت مطالعه میکند:
«این اندوخته کفاف مقابله با چنین بحرانی را نمیدهد. از فردا باید راههایی برای تأمین هزینه داشته باشیم».
همکار شمارهی یک
«بهترین راه همیشه افزودن مالیاتها و گرفتن خراج بیشتر از مردم بوده ...»
حضرت یوسف(علیهالسلام)
«نه! این روش نیازمندان را در تنگنا قرار میدهد؛ اگر کسی نتواند مالیات گزاف بپردازد چه؟! گمان میکنم راههای بهتری برای تأمین هزینه وجود داشته باشد».
فرماندار
«مایل بودم از اقدامهای انجام شده در چند روز اخیر مطلع شوم».
حضرت یوسف(علیهالسلام)
«هنوز کاری صورت نگرفته است؛ جناب فرماندار! تا دانستههایمان تکمیل نشود اقدام بیفایده است. اگر اجازه دهید میخواهم در اولین فرصت با مردم سخن بگویم».
یکی از اجتماعکنندگان
«مردم بازیچهی یک کافر بیگانه شدهاند»!
دیگر اجتماعکننده
«معلوم نیست با تعبیر از خواب یک فرمانروا چه خوابهایی برای این مردم بیچاره دیدهاند»!
حضرت یوسف(علیهالسلام) در جمع مردم
«بهنام خدای مردم مصر! و بهنام خدایی که مصر و مردم مصر را بهوجود آورده!
منظور من از این دعوت، یاری خواستن از شماست. ما باید برای هفت سال قحطی چارهای بیاندیشیم و قطعا اگر یاری شما مردم نباشد ما موفق به مهار قحطی نمیشویم. من تصمیم گرفتهام همهی حقایق را به شما بگویم تا خود تصمیم بگیرید. آیا حاضرید با کمک یکدیگر، خودتان را از مرگ و نیستی نجات دهید؟!»
یکی از اجتماعکنندگان
«خوب معلوم است! باید برای نجاتمان تلاش کنیم»!
یکی از اجتماعکنندهی دیگر
«میخواهیم یاری کنیم اما نمیدانیم چگونه»؟!
حضرت یوسف(علیهالسلام)
«من راه آن را به شما خواهم گفت».
حضرت یوسف(علیهالسلام) خطاب به فرماندار
«امشب آغاز قحطی هفتسالهی مصر است. از فردا مردم مصر باید صرفهجویی را آغاز کنند. از خداوند متعال مسألت داریم که یاریمان کند تا این قحطی بزرگ را به بهترین وجه ممکن سپری کنیم. به کشاورزانی که برای تحویل گندم میآیند بگویید فقط قوت سالیانهی خود را نگه دارند. بذری برای کشت نیاز است. آمار دقیق نیازمندان و اغنیای هر شهر تهیه کنید! به چه کسانی باید ببخشیم و از چه کسانی باید بگیریم».
حضرت یوسف(علیهالسلام) خطاب به مردم
«خدای یکتا را بهخاطر همهی نعمتهایاش ستایش میکنیم. اگر به لطف و ارادهی خدوند یکتا نبود ما به فکر پیشگیری و چارهجویی برای مهار قحطی نمیافتادیم.
از امروز فرمان دادهایم در معبد آمون، خدای یکتا ستایش شود. خداوند قلوب همهی ما را بیش از پیش به نور هدایت منور کند.
بهنام خداوندی که روزیدهنده و نجاتدهندهی مردم مصر است. روزی در ابتدای جوانی برای پوتیفار، صدراعظم پیشین کتابی میخواندم که آیندهی مصر را پیشگویی کرده بود. در آن کتاب نوشته شده بود روزی خواهد رسید که در مصر معیارها دگرگون میشود؛ ثروتمندان با فقیران جای خود را با یکدیگر عوض میکنند. ثروتمندان کاخها و غلامان خود را از دست خواهند داد و بردگان و ستمدیدگان آزاد شده بر سرنوشت خود حاکم خواهند شد.
امروز شما را به اینجا فراخواندهام تا از قید بردگی یوزارسیف و حکومت مصر آزاد کنم. مردمی که بندگی خداوند یکتا را پذیرفتهاند نباید بنده و بردهی هیچ حکومت و قدرتی باشند. از امروز همه آزادند ... (فریاد شادی مردم بلند میشود) ... الا آنانکه پیش از این، آزادی دیگران را سلب کردهاند؛ الا بردهداران و سرمایهداران که از دسترنج مردم به ثروت و مکنت رسیدهاند. یوغ بردگی به گردن آنان نمینهیم اما اگر خطایی مرتکب شوند بهسختی مجازات خواهند شد.
من مردم مصر را نخریدهام مگر اینکه بردگان و ستمدیدگانشان را آزاد و بردهداران و ستمگرانشان را دربند کنم».
یکی از همکاران حکومتی
«پس این بود راز به قحطی کشیدن مردم مصر».
یکی دیگر از همکاران حکومتی
«حرفهای جناب یوزارسیف هیچگاه بیعلت نبوده است».
یکی دیگر از همکاران حکومتی
«با این ترفند، خوب و بد را از یگدیگر جدا کرد».
حضرت یوسف(علیهالسلام) در میان مردم مصر
«از فردا مسؤولین تمام سیلوها موظفاند به مردم گندم رایگان بدهند. بهزودی بهخواست خداوند، قحطی پایان میپذیرد؛ فقط تا پایان زمان قحطی باید رعایت اعتدال و صرفهجویی را بنماییم تا دچار کمبود نشویم».
منابع
(بی.تا.). مجموعهی تلویزیونی یوسف پیامبر(علیهالسلام). ویکیشیعه.
پیوند